|
سلام به دوستان خوبم ... من رو بابت این تاخیرطولانی ببخشید ... شرایط نا مساعدی داشتم ... .! ــــــــــــــــــــــــــــــ-------------------------ــــــــــــــــــــــــــــــ نازنینم ... من تو را امروز و دیروز از میان دست نا پاک و نگاه خالی از احساس این نا مردمان پیدا نکردم ... من تو را از عشق معصومانه و درد جدایی از نگاه بی گناهی جستجو کردم که با آن دیرگاهی زندگی کردم ./ امیر رضا ----------------------------------------- هیچ یک قول نداده بودند تمام عمر منتظر بمانند ایمان تنها ناجی اش بود میدانست که خواهد شنید ...!!! با لاخره روزی گفت : " دوستت دارم " میدانست که دیگر به هیچ قولی نیاز نیست./ ---------------------------------------- نیلوفر : گذشتن از این همه درخت برایم آسان نیست تو درحاشیه ی مردابی لانه کرده ای و مست خواب نیلوفری ... رودخانه در بند بند تن من چون پیچکی بالا میرود و در عمق چشم های من میریزد ... گذشتن از این همه درخت آسان نیست اما من یک روز می آیم و تو مردی را می بینی با دسته ای نیلوفر در دست دو رودخانه ی روشن در چشم ... ./ امیر رضا ------------------------------------------- دوستان خوبم دیگر این جا جایی برای نوشته های من نداره از همتون ممنونم که همیشه بودید کنار من ... و من باز هم اشتباهی کردم به بزرگی زندگی ام ... تردید کردم در گفتن آن چیزی که باید میگفتم و دست آخر نگفتنش و این دل دل کردن ها بار پشیمانی بزرگی بر روی دوشم به جای گذاشت... و این بود تردید اشتباه ... تردیدی سخت ... و تاوان سخت اشتباهی بزرگ ... ./ دوستدار همه شما " امیر رضا ---------------------------------------- تو امتداد سر نوشت کی بود که از تو مینوشت ؟! زندگی من و تو رو با غم و غصه میسرشت ؟! با این همه گناه و درد کی میره آخرش بهشت ؟! ببین ببین که دست من هر جا رسید از تو نوشت ! میون جاده ها هنوز گرد مسافرا به جاست تو شهر تو غریبه ام ... غریبه ای که بی صداست ...!!! نفس میخوام نفس میخوام ... تو رو یه هم نفس میخوام ... تو شب انتظار تو برای دل قفس میخوام ...!!! اگه تو باشی پیش من سوت دلای در به در ... دوباره خورشید میکشم رو این شبای بی سحر سحر میاد شب سر میشه ... درای بسته وا میشه ... بهار میاد تو باغمون ... برکه ی من دریا میشه ... میون جاده ها هنوز گرد مسافرا به جاست ... تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست ...!!! منو ببر... منو ببر ...!!! بریم یه جای بی خطر ... یه جا که از تو بشنوم بگی برام گریه بخر ...!!! بگو بگو به من بگو که من نشستم پشت در بگو که شعرم پر بشه از آدمای بی خبر ...!!! نفس میخوام نفس میخوام ... تو رو یه هم نفس میخوام ... تو شب انتظار تو برای دل قفس میخوام ... .! تقدیم به کسی که میداند دوستش دارم ... ./ --------------------------------------------------- ... خدانگهدار ... ************ ********** ******** ****** **** ** * ** پایان دلنامه ** ** امیر رضا ** " امیر رضا . + قلم زده شده در یکشنبه 12 خرداد1387 19:40 به قلم .::. امیر رضا .::. |
سلام ... سلام به دوستای خوب و مهربونم .... چقدر دلم براتون تنگ شده ... دیگه داشتم دیوونه میشدم ... من رو ببخشید عزیزانم ... اول که یه مدت امتحان داشتم نشد بیام و آپ کنم ... بعدم که یه مشکلی پیش اومد که خدا هم خیلی رحم کرد تا بتونم دوباره بیام پیشتون ...!!! از این که این مدت بلاگم رو تنها نگذاشتید ممنونم ...!!! یه متنی رو تو یه شب بارونی توی محوطه بیمارستان نوشتم که براتون میذارمش ... دوستون دارم تا همیشه .... فعلا ... ------------------------------------------------- هم دم باران : زمین از نم نم باران باز اولین کسی بود که بوی باران به خود میگرفت ... یکی باران را دوست داشت ولی از پشت پنجره ای کوچک ... دیگری هم باران را می خواست ولی زیر سایه چتری که در دست داشت ... یکی دیگر حراس داشت از باران ، می ترسید ، میدوید به هوای پناه خانه اش ... آن یکی از ترس باران ، حتی برای لحظه ای ، می خزید به زیر آشیانه ای ... اما یکی عاشقش بود ، هم دم و مونسش بود ، آرام دل و جان و روحش بود ...! تا شنید آواز باران ، دست هایش را گشود ، زیر آسمان شب ، رو کرد به آسمان خبر از ماه و ستاره نداشت ، اما ... اما هم صحبت قطره های باران شد خیس شد ، خم و غم بر ابرو نداشت در عوض دیگر جان و روحی تازه داشت ...! عاشق بود ... عاشق ترش کرد باران به قول سهراب : چتر ها را باید بست ... زیر باران باید رفت ... ./
امیر رضا ...
+ قلم زده شده در سه شنبه 14 اسفند1386 13:19 به قلم .::. امیر رضا .::. |
اتل متل جدایی ، عروسکم کجایی ؟ گاو حسن پریشون ، یه دل داره پر از خون ... عشقم که رفت ، خونم شده قبرستون ... یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار ، اسمشو بذار بچگی ... تا آخر زندگی هاچین و واچین تموم شد ... عمر منم حروم شد ... .!!! ------------------------------ از این به بعد با عنوان " سالهایی که گذشت " در کنارتون میمونم ... " شاخه های خشک امید " رو هم میخوام بسپارم به خاطرات قدیمی ... یه زمانی ... توی همون سالهای گذشته بلاگی داشتم به اسم مهاجر ... برو و بیایی داشت ... چراغی داشت ... چراغی که تقریبا سه سال اون بلاگ رو گرم نگه داشت ... بعد مدتی با رفتن و خاموش شدن چراغ بلاگ مهاجر (( دیگه فکر کنم همتون باید بدونید کی رو میگم )) بلاگم در کمال تعجب دیگه باز نشد ... حتی صفحه مدیریت رو هم نمیشد باز کرد ... .! باور ندارید ؟! امتحان کنید ... " www.mohaajeer.mihanblog.com " بعد یه دفترچه خاطرات دیگه باز شد به اسم " sahele-shab " ... بعدم که به خاطر دوستای خوبم ... : (( الهام " غروب پاییزی " ... هادی و ساناز " قصر خیال " ... نیلوفر " آهسته وحشی میشوم " ... طنین " سرزمین بی حصار " که شاید دیگه تا مدت زیادی نبینیمش ... نازنین " دوستت دارم " ... و ... )) قرار شد غم وغصه رو رها کنم اسباب کشی کنم به خونه ی جدید ... یعنی ... " شاخه های خشک امید " ... .! و حالا که سومین سال پر کشیدن تنها همراه و فرشته ی زندگیم گذشت ... تصمیم گرفتم به خاطر خوبی های کسانی که اسمشون رو بردم و دوستانی که تازه پیدا کردم از این به بعد " شاخه های خشک امید " رو هم بسپارم به کنج خلوت خاطره های قدیمی و توی دفتر جدید " سالهایی که گذشت " کنار دوستان خوب و مهربونم و همیشه همراهم کمی هم زندگی کنم ... .! امیدوارم اینجوری هم دیگه دوستای خوبم از من رنجیده نشوند و هم به گفته ی همه ی شما دوستانم فرشته آرام تر از قبل از پروازش لذت ببره ... و هم شاید من کمی زندگی کنم ... .!!! فقط امیدوارم روزی اسم این کارم نشه خیانت ... یا نگن چه بی معرفت بود ... چه راحت فراموش کرد ... من همیشه به یادش میمونم ... فقط میخوام کمی هم زندگی کنم ... اگر روزگار بذاره ... .! ... !!! امیر رضا ... + قلم زده شده در جمعه 12 بهمن1386 2:6 به قلم .::. امیر رضا .::. |
سلام دوستان خوبم ... امیدوارم حالتون خوب باشه ... خواهش میکنم اگر خواستید کامنت بذارید توی آپ قبلی کامنت بذارید ... چون این آپ بخش کامنت نخواهد داشت ... نمیخوام بعضی هاتون رو که خیلی کمکم کردید رو نا امید کنم ... ولی خیلی تلاش کردم تا ساکت بمونم ... ولی به خدا قسم سینم تنگ شده و راه گلوم بسته ... من رو ببخشید ... .! ----------------------------------------- سلام فرشته جان ... خواستم با کامنتی که برای خودم توی آپ قبلی گذاشتم دلم رو آروم کنم ... ولی نشد عزیز مهربونم ... نمیدانم ... نمیدانم عزیزم ... شمع شادی روشن کنم و سالروز تولدت رو جشن بگیرم ... یا شمع غم روشن کنم و سالروز پر کشیدنت رو به غم و اندوه بنشینم ... مثل دیشبی بود که آمدم تا به ادامه ی زندگی با هم برای همیشه تو را دلگرم کنم ... گفتم اینان که میخواهند سینه ات را بشکافند کسانی هستند که من و تو را برای همیشه کنار هم نگه میدارند تا با هم بخندیم ... با هم گریه کنیم ... و با هم زندگی کنیم ... اشک ریختم و به پایت برای اولین بار هق هق کردم تا راضی شوی ، شاید تن دهی برای بار سوم سینه ات را به چاقوی جراحی بسپاری ... راضی شدی و من غرق در خوشحالی بودم ... با دلی پر از امید ... به فردا فکر میکردم ... به فردایی که تولدت را با قلب سالم و شادت جشن خواهیم گرفت ... !!! نمیدانستم ... نمیدانستم فرشته ی عزیزم ... نمیدانستم که آن شب خدا داشت بال هایت را آماده میکرد تا فردا به دستانت بسپارد ... !!! نمیدانستم آن شب که ، شبی مثل دیشب خواهد آمد که من به باران خیره بمانم و بسازم : باران میبارد ... یادم افتاد به تو و یادگاری طلایی تولدت که برایت گذاشتم به زیر سنگ قبر مشکیت ... . و عزیزم من نمیدانستم ... فردایی را که در فکر گرفتن جشن تولدت در سر دارم ... خواهد شد روز سیاهیه روزگارم ...!!! نمیدانستم از فردایی که به اندازه تمام دنیا دوستش دارم و به اندازه طول تمام عمرم چشم انتظارش هستم قرار است تنها بمانم و با کابوس هایم دست و پنجه نرم کنم ... !!! نمیداستم اصرار من برای خوب شدنت و تا همیشه ماندنت تبدیل می شود به روزگاران سیاه از دست دادنت ... !!! من را ببخش فرشته ی زندگیم ... عزیزم مدتی است دلم برایت تنگ شده ... مدتی است غمِ تو ، آب خوش برایم نگذاشته است ... راستی عزیزم میخواهم بگویم مدتی است دلم برای چشمان زیبایت تنگ شده ... فرشته جان ... مدتی است دلم برای اینکه صدایم کنی و با لبخند زیبایت دلگرمم کنی تنگ شده ... عزیزم میخواهم بگویم تنهام ... میخواهم بگویم مدتی است دیگر توانی برای ادامه ندارم ... راستی فرشته ... مدتی هم هست که دوستانی پیدا کرده ام که هوایم را دارند ... دوستم دارند ... کمکم میکنند تا احساس تنهایی نکنم ... دوستشان دارم ... میدانم که خودت میدانی ...!!! مانده ام فرشته ... مانده ام که چه باید بکنم ( ؟؟!! ) ... شرمندگی تا کی ؟! من هم شرمنده ی تو ام فرشته ی عزیزم ... و هم شـرمـنـده ایـن دوسـتان عـزیز تر از جـانــم ... فرشته جان خلاصه ی کلام را به تو میگویم ...!!! آن روز آمدم تا در کنارت تولدت را جشن بگیرم ... با تو تا همیشه خوشحال و خوش بخت به زندگی ادامه دهیم ... آمدم تا دنیا به من مژده ی داشتن تو را بدهد ... فراموش کرده بودم که چقدر بی رحم است این دنیا که میسازد برایم روزگار تنهایی و سیاهی را ... فرشته جان میخواهم بگویم یادگاری تولدت را جا گذاشتم به زیر سنگ مزارت ... پلاک طلایی بود که اسمت را با تمام عشقم رویش نوشته بودم ... جا ماند عزیزم ... جا ماند به زیر سنگ مزارت و همراهش دل و روح من را هم نگه داشت ... !!! فرشته جان دلم برایت تنگ شده ... اشکهایم جاریست ... ولی صدایم در نمی آید تا بگویم و فریاد بزنم که عزیز رفته ام دوستت دارم ... تنها انگشتان لرزانم توان نوشتنش را دارد ... دوستت دارم تنها فرشته ی زندگی ام ... دوستت دارم ... دو شمع روشن میکنم : یکی برای سالروز تولدت ... (( به شادی * با دلی گرفته )) دیگری برای سالروز پر کشیدنت ... (( با صد دنیا غم واندوه * و دلی گرفته )) ساعت 00 : 16 ... 8 / 11 ... : زمانی که با دادن خبر پر کشیدنت تمام دنیا با زیبایی ها و زشتی هایش بر سرم خراب و ویران شد ... و من طلسم کابوس های شبانه ام شدم ... .!!! فرشته جان پر کشیدنت بر من و دل بی زارم تسلیت باد ... !!! آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش ... . کاش درد جدایی ساده بود ... بی تو بودن بی تو ماندن ساده بود ... خدانگهدارت فرشته ی زیبای من ... ای که دور از من و در قلب منی ... دوستت دارم که بدانی همه دنیای منی ... . خدانگهدار ... امیر رضای مستاُصل ... امیر رضای مستاُصل ... + قلم زده شده در دوشنبه 8 بهمن1386 16:16 به قلم .::. امیر رضا .::.
|
| ||||||